به قصد گرمی رویا🔥🔥🔥
در این آتش گرفتارم🔥🔥🔥
میان شعله ها ماندم🔥🔥🔥
زبانه میکشد آتش🔥🔥🔥
به صد هیزم گرفتارم🔥🔥🔥
روانه میشود سویم🔥🔥🔥
نسیم شعله افروزش🔥🔥🔥
چه هنگام غریبی شد🔥🔥🔥
شکوه آتشین، کینه🔥🔥🔥
شب تنهایی و غربت🔥🔥🔥
چنان شعله ورم گویی🔥🔥🔥
میان شعله رقصانم🔥🔥🔥
بسوزان خانه شاید🔥🔥🔥
شوم خاکستر خسته🔥🔥🔥
به قصد گرمی رویا🔥🔥🔥
در این آتش گرفتارم🔥🔥🔥
موضوعات مرتبط: عاشقانه ، شاکیانه
برچسبها: رهگذر
شعرم...
نه سرودم...
که از قافیه دورم...
بیتم...
غزلم...
قصیده ها من دارم...
آن مصرع ناگفته که گویند منم...
آن شعر دو صد قافیه جویند منم...
هم خسته و هم مانده و هم...
آن منزل ویرانه که پویند منم...
هیچم...
نه هیچم...
در بیت و غزل و قافیه ها می پیچم...
شاید که دل از قافیه آرام شود، شاید...
شاید که از این بادیده آرام شود، شاید...
رازی که در این شعر...
در این خون قلم بود که داند...
در معرکه احوال قلم خورده که داند...
قلب و قلم و قاصدک و قاف در این قاف...
صد قافیه در قافیه گم گشته در این قاف...
شعرم...
نه سرودم...
کمی واژه سرودم...
دل واژه نداریم که آن واژه سرودم...
درمانده و جامانده و هم خسته از این حال...
روزم نشود شاد از این چهره ی خوشحال...
آن کس که بداند در این جام چه باید...
لبخند که نیست...
حال خوش یار که نیست...
مستی که نیست...
هر مستی دوران که نیست...
هر آنچه از این جام بنوشم زهر است...
شعرم...
نه سرودم...
کمی واژه سرودم...
موضوعات مرتبط: عاشقانه ، شاکیانه ، عارفانه
ای لوح قلم دان نفسهای غریبم
ای صاحب مصبوح دواهای عجیبم
چندیست که در حال قلم، قافیه دارم
صد قافیه از جام جم و کافیه دارم
خونین جگر از جامه آشفته بگیرم
از موج سکوت آور او گفته بگیرم
هر مرتبه با خون دلم حادثه بودم
در حادثه خونین جگر و وارثه بودم
عمری من و دستی که نوازشگر جان بود
جان بود و جهان بود و پی لقمه ی نان بود
سیمرغ سحر ناله ی ماتم زده ام ناله بخوانم
شبنم زده هنگاه سحر بر سر این ژاله بخوانم
از غصه ی این قصه به صد باره بنالم
سیمای سحر دیده و صد پاره بنالم
گویند که مستور جهان باش و روان باش
در ورطه این معرکه صحرای دوان باش
موضوعات مرتبط: عاشقانه ، شاکیانه ، عارفانه
برچسبها: رهگذر

